توسط سنجاقک
| یکشنبه دوم شهریور ۱۴۰۴ | 20:8
وقتی بستنی آب شد،سیب سیاه شد،چای سرد شد،نون خشک شد،ته دیگ سوخت و ....
....
کلافه ام
بی حوصله ام
دلم کمی خلوت میخاد
کمی بی مسئولیتی
کمی به حال خود رها شدن
کمی زیارت
نمیدونم....
من یک زنم،از جنس نور و خورشید