یه مدته هعی فکر میکنم که اگه کار مند شده بودم چقدر خوب بود
ساعت کاری مشخص و حقوق مشخص و وقتی از سرکار برم خونه دیگه هیچ حرفی از کار تا فردا صبحش نیست و ...
امروز تامین اجتماعی رفته بودم
داشتم بر میگشتم تو آسانسور چند تا از کارمندای خانم اداره داشتن با هم صحبت میکردن
وای چقدر ناراضی و داغون و خسته
غر میزدن که نیومده هزار تا کار ریختن سرمون و از این حرفا
هعی یعنی باید به هرچی که الان هستیم و پیش اومده راضی باشیم
خیلی خسته ام .این دو روز آخر هفته پیر منو در میاره
من یک زنم،از جنس نور و خورشید