توسط سنجاقک
| چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۱ | 14:55
یدقیقه تو ایستگاه اتوبوس منتظر بودم به مرز سکته رسیدم از دست این مادر دهه هشتادی
دو تا پسر بچه کوچیک داشت که اصلا استرسی نداشت .دست به زباله میزدند و.می ایستادن تو مسیر اتوبوس.به لاستیک اتوبوس متوقف دست میزدن .
پشت ایستگاه هم پمپ بنزین بود.میرفتن پشت ایستگاه .مامانه اصلا کاری نداشت من چند بار گفتم بچه ها مواظب باشین . دیدم مامانه عین خیالش نیست
واقعا مضطرب شدم و قلبم درد گرفت .
چای نبات لازمم
من یک زنم،از جنس نور و خورشید