توسط سنجاقک
| جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ | 18:31
یک.قجری داشت بالای چارپایه کار میکرد و منم مراقب بودم نیفته، یکم گذشت زدم زیر آواز داشتم میخوندم که دخترم اومد گفت: عصر جدید نیستا چارپایه رو نگهدار🤣
دو.با دخترم قدم میزدم که یه حرف نامربوط زد. گفتم زشته این چه حرفیه؟گفت:از بابا یاد گرفتم.منم گفتم:ادب از که آموختی از بی ادبان
گفت:بالاخره ما نفهمیدیم ادب رو از بی ادبها بیاموزیم یا حرف شما که میگی به من نگاه کن این همه کار های خوب باید از من یاد بگیری .که چند لحظه ایی منو به فکر فرو برد و سعی کردم بحث رو عوض کنم .دوباره امروز میگه نگفتی مامان ادب رو از بی ادبان یاد بگیرم یا با ادبان؟؟؟
من یک زنم،از جنس نور و خورشید