اگه فرض کنیم میانگین سن نرمال 80سال باشه و قرار باشه به مرگ طبیعی فوت کنیم .میشه زندگی رو به کوه نوردی تشبیه کرد
اون اول کوه تازه بدنیا اومدیم و قله میشه 40سالگی و بعد روبه پایین و اون ته قبر باشه .گاهی مسیر رو طی نکرده سر میخوریم و گاهی تا ته میریم تا برسیم به اون آخرش.
اون اولا بچه بودیم و دبیرستانی شدیم و حتی دانشگاه رفتیم ، سالها خیلی دیر میگذشت. از این عید به عید بعدی خیلی طولانی بود و روزها و هفته و ها و ماهها خیلی دیر میگذشتند . ولی الان من خودم که افتادم به سرپایینی و تو راه برگشتم خیلی زود میگذره . چشم بهم میزنیم عید میشه هفته تموم میشه و سال تموم میشه
نکتش اینکه کلی تو جوونی کار کردیم . جون کندیم . از زندگی لذت نبردیم همش دنبال جمع کردن مال
حالا که وقتش استفاده کنیم .میبینی با یه گاو شریک زندگی شدی که تا لحظه آخر میخواد جون بکنه . هرچی میگی قرار نیست تو قبر چیزی ببریم . جا نداره . الان وقتش از داراییت استفاده کنی . اما نمیفهمه . هم خودش رو آزار میده و هم اطرافیانش رو .
من هرگز به خاطر این همه آزار و اذیتی که به من و بچه ها رسوندی و میرسونی نمی بخشمت.
من یک زنم،از جنس نور و خورشید